فلاد

لغت نامه دهخدا

فلاد. [ ف َ ] ( ص ) بیهوده و بیفایده و بی نفع و عبث باشد. ( برهان ). فلاده. فلیو. هرزه. هرزه و ساقط از اعتبار، خواه کلام، خواه شخص متکلم و غیر آن. فلاذ به ذال معجمه غلط است، با دال مهمله صحیح است. و حق آن است که فلیو و فلیوه چنانکه رشیدی گفته به کاف است نه بافاء، چنانکه در لغت غلیو گذشته است، چه او مغیر کلیو است مخفف کالیو و کالیوه. ( انجمن آرا ):
هرکه را دختر است خاصه فلاد
بهتر از گور نَبْوَدَش داماد.سنائی.بجز ثنای تو باشد حدیث جمله فلاد
بجز دعای تو باشد همه سخن هذیان.شمس فخری.رجوع به فلیو و فلیوه و غلیو و فلاده شود.

فرهنگ معین

(فَ ) (ص. ) نک فلاده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیهوده بیفایده بی نفع عبث ۲ - سخن بیهوده: یک فلاده همی نخواهم گفت خود سخن بر فلاده بود مرا.

جمله سازی با فلاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فجرت الیه من الطفاه کتائب ضاقت بهم سهب الفلاد اکامها

💡 هرکرا دختر است خاصه فلاد بهتر از گور نبودش داماد

💡 گر نوحه گری کنی کنون به از مطربی چنین فلاده

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
اعلان یعنی چه؟
اعلان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز