فصیل

مترادف‌ها

دیوار، حصار، بارو، خاکریز

لغت نامه دهخدا

فصیل. [ف َ ] ( ع اِ ) دیوار کوچک درون حصار یا درون باره بلد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): چند فصیل بر مدار آن کشیده و دیوار تا ثریا افراشته. ( جهانگشای جوینی ). آن روز به تخریب شهر و فصیل مشغول بودند. ( جهانگشای جوینی ). تا شش روز در فصیل و باره و خندق و مناره آن نظاره میکردند. ( جهانگشای جوینی ).
- فصیل زدن. رجوع به این مدخل شود.
- || شتر بچه از مادر جدا شده. ج، فُصلان، فِصلان،فصال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] (اِ. ) دیوار کوتاه درون بارة شهر.

فرهنگ عمید

دیوار کوتاه درون حصار یا بارۀ شهر.

فرهنگ فارسی

دیوار کوچک درون حصار یا درون باره بلد.

ویکی واژه

دیوار کوتاه درون بارة شهر.

جمله سازی با فصیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اما فکر ایشان در نظر داشتن صورت مرشد است. به جهت جمعیت خاطر، زیرا که آنچه تفصیلاً در عالم، مجملاً در آدم است. کلام معجز نظام حضرت شاه اولیا بر این معنی دلیلی تمام است.

💡 عالم اجمال آدم آمده آدم تفصیل عالم آمده

💡 احمد دانش چاره‌نمودن وزارت‌ها و مجلس مشورتی، محدودیت حقوق امیر در اساس سرقانون و مناسبت دولت‌داران را با خلق، به‌تفصیل بیان کرده‌است. وی دربارهٔ پادشاه عادل و عدالت‌خواه اندیشه‌رانی کرده و شرط‌های آن را پیشنهاد کرده‌است.

💡 در داستان‌های تاریخی، پادشاهان برای محافظت از قصرهای خود، فصیل‌های بسیار بلند و مستحکمی را بر دور تا دور قلعه می‌ساختند.

💡 دیوار یا فصیل بزرگی میان دو روستا وجود داشت که باعث می‌شد تردد میان آن‌ها در ساعات شب بسیار دشوار و خطرناک باشد.

💡 معمار با دقت بسیار زیاد طراحی کرد تا فصیل اصلی قلعه بتواند در برابر حملات سنگین دشمن در طول جنگ‌ها به خوبی مقاومت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران