تلفیق کردن

لغت نامه دهخدا

تلفیق کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بهم بستن سخن. گرد آوردن و ترتیب دادن کلام. رجوع به تلفیق شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مرتب کردن ترتیب دادن آراستن با هم جور کردن.

جمله سازی با تلفیق کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی دیگر از روش‌های به‌کارگیری اصل مجاورت، استفاده از یک عنصر خارجی برای گروه‌بندی عناصر متفاوت یک ساختار در کنار هم است. از معمول‌ترین روش‌های تلفیق کردن عناصر و المان‌های بصری، خط کشیدن زیر آنها، محصور کردن آن‌ها در یک شکل و سایه-روشن کردن است. در این‌جا به‌صورت تلفیقی از همه روش‌های بالا استفاده می‌شود.

💡 افکار او باعث شد که کتاب سنجی به مسیری هدایت شود که بتوان از آن برای ارزیابی پژوهش و به دنبال آن سیاست علم استفاده کرد. درواقع، پرایس از طریق تلفیق کردن فنون و شاخص‌های کتاب سنجی با برخی دیگر از شاخص‌های توسعه، بنیان حوزهٔ جدید علم سنجی را پایه‌گذاری کرد.

💡 هرچند رسیدن به این نتیجه با توجه به دهه‌ها تحقیقات و کشف بسیاری از مناطقی که بی‌رمز اما عملگر هستند، غیره‌منتظره نیست،اما با این وجود برخی از دانشمندان از تلفیق کردن فعالیت‌های بیوشیمیایی با عملکرد بیولوژیکی، انتقاد کردند.

فنرباغچه یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز