فصیل. [ف َ ] ( ع اِ ) دیوار کوچک درون حصار یا درون باره بلد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): چند فصیل بر مدار آن کشیده و دیوار تا ثریا افراشته. ( جهانگشای جوینی ). آن روز به تخریب شهر و فصیل مشغول بودند. ( جهانگشای جوینی ). تا شش روز در فصیل و باره و خندق و مناره آن نظاره میکردند. ( جهانگشای جوینی ).
- فصیل زدن. رجوع به این مدخل شود.
- || شتر بچه از مادر جدا شده. ج، فُصلان، فِصلان،فصال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
(فَ ) [ ع. ] (اِ. ) دیوار کوتاه درون بارة شهر.
دیوار کوتاه درون حصار یا بارۀ شهر.
دیوار کوچک درون حصار یا درون باره بلد.
دیوار کوتاه درون بارة شهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما فکر ایشان در نظر داشتن صورت مرشد است. به جهت جمعیت خاطر، زیرا که آنچه تفصیلاً در عالم، مجملاً در آدم است. کلام معجز نظام حضرت شاه اولیا بر این معنی دلیلی تمام است.
💡 عالم اجمال آدم آمده آدم تفصیل عالم آمده
💡 احمد دانش چارهنمودن وزارتها و مجلس مشورتی، محدودیت حقوق امیر در اساس سرقانون و مناسبت دولتداران را با خلق، بهتفصیل بیان کردهاست. وی دربارهٔ پادشاه عادل و عدالتخواه اندیشهرانی کرده و شرطهای آن را پیشنهاد کردهاست.