فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) رگ زدن، خون گرفتن.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) رگ زدن، خون گرفتن.
( مصدر ) رگ زدن خون گرفتن.
رگ زدن، خون گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا شبانگه فصد کردند اختران تب زده کآسمان طشت و شفق خون، ماه نشتر ساختند