فزایش
مترادفها
افزایش، فزونی، رشد
متضادها
کاهش، کاستی
لغت نامه دهخدا
فزایش. [ ف َ ی ِ ] ( اِمص ) مقابل کاهش. افزایش. افزودن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گرت رای به آزمایش بود
همه روزت اندر فزایش بود.فردوسی.- فزایش رسیدن؛ زیاد شدن. افزایش یافتن. فزونی یافتن.
- || زیاد نمودن. بیشتر بنظر رسیدن.بهتر جلوه کردن:
همه چیز را کآزمایش رسد
چو دیده پسندد فزایش رسد.نظامی.- فزایش کردن؛ افزودن. افزاییدن:
به دانش ورا آزمایش کنید
همه نیکویی در فزایش کنید.فردوسی.شما هم به یزدان نیایش کنید
همه نیکویی در فزایش کنید.فردوسی. || نشو. بالش. زهش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- فزایش گرفتن؛ بالیدن.رشد کردن. نمو کردن. بالا رفتن:
ستایش گرفتند بر رهنمای
فزایش گرفت از گیا چارپای.فردوسی.رجوع به افزایش شود.
فرهنگ معین
(فَ یِ ) (اِمص. ) افزایش.
فرهنگ عمید
= افزایش
فرهنگ فارسی
افزایش
جمله سازی با فزایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین بوم ما اژدها کشت و کرگ به تن زندگانی فزایش نه مرگ
💡 فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را عطاست ز ایزد و دانی که آن بزرگ عطاست
💡 از حدیث جانفزایش یکسخن چون بشنوم میتوانم صد کتاب علم از آن انشا کنم
💡 تا دم روح فزایش مدد روح نشد دم عیسی اثری بر تن بیمار نداد
💡 از آن کمال فزایش بود محبت ما را که آفتاب تو چون مهر ما زوال ندارد
💡 کمتر از آنی ز اوقاتش ابد کاسب افزایش از ذاتش ابد