فریاد رسیدن. [ ف َرْ یا رَ / رِ ]( مص مرکب ) کمک کردن. یاری کردن. به داد کسی رسیدن. به فریاد رسیدن. به فریاد کسی گوش دادن:
اگر مهمان توست این ناخوش آواز
مرا فریاد رس زین میهمانت.ناصرخسرو.بدیع نیست گرت خلق تهنیت گویند
که دولت تو رسیده ست خلق را فریاد.مسعودسعد.گفتی که روز سختی فریاد تو رسم
سخت است کار بهر چه روز ایستاده ای.خاقانی.او بسر دجال یک چشم لعین
ای خدا فریاد رس نعم المعین.مولوی.ای که چون تو در زمانه نیست کس
اﷲاﷲ خلق را فریاد رس.مولوی.بر نیکمردی فرستاد کس
که صعبم فرومانده، فریاد رس.سعدی.بر نیک محضر فرستاد کس
در توبه کوبان که فریاد رس.سعدی.آخر به زکات تندرستی
فریاد دل شکستگان رس.سعدی.
( ~. رِ دَ ) (مص م. ) ۱ - مدد کردن، یاری رساندن. ۲ - داد دادن.
( مصدر ) ۱ - مدد کردن معاونت کردن ۲ - داد دادن.
مدد کردن، یاری رساندن.
داد دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طاقت برسیدهست ز طوفانِ فراقم فریاد ز من وز تو به فریاد رسیدن
💡 فریادرس او را که به دام تو درافتاد یا نیست ترا مذهب فریاد رسیدن؟
💡 فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ موسی دیگر روز بامداد در شارستان ترسان میرفت نیوشان تا چه شنود از قصّه کشته و کشنده او و فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ آن مرد را دید که یاری خواسته بود دی از او یَسْتَصْرِخُهُ که باز فریاد رسیدن میخواست از موسی قالَ لَهُ مُوسی گفت موسی آن را إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (۱۸) تو جنگین مردی ای آشکارا.
💡 فریاد رس آن را که به دام تو درافتاد یا نیست ترا مذهب فریاد رسیدن؟
💡 سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است وقت ناخوانده به فریاد رسیدن این است