فرو افکندن

لغت نامه دهخدا

فروافکندن. [ ف ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زیر افکندن. پایین افکندن. مقابل برافکندن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گر بلندی ْ درِ او کرد چنین پست ترا
خویشتن چونکه فرونفکنی از کوه بلند.ناصرخسرو.فروافکند سوی فرزند خویش
نبرّد دل از مهر پیوند خویش.نظامی.فروافکند سر در محنت خویش
نشسته تشنه و دریاش در پیش.عطار.

فرهنگ معین

(فُ. اَ دَ )(مص م. )به زیر انداختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فرو انداختن به پایین افکندن
به زیر افکندن. پایین افکندن

ویکی واژه

به زیر انداختن.

جمله سازی با فرو افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این چنین کس را ادب کردن نکوست سر فرو افکندن از گردن نکوست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز