فرغن

لغت نامه دهخدا

فرغن. [ ف َ غ َ ] ( اِ ) جوی نوی را گویند که تازه احداث کرده باشند و آب در آن روان کنند. ( برهان ). فرکن. ( یادداشت به خط مؤلف ) ( حاشیه برهان چ معین ):
کسی کز دور بیند گاه بخشش دست راد او
به چشم آیدش مر دریا از آن پس فرغر و فرغن.لامعی.رجوع به فرغر و فرکن و فرگن شود. || به فارسی عشقه است و گفته اند نوعی از لبلاب است. ( فهرست مخزن الادویه ). فرغند. رجوع فرغند شود.

فرهنگ معین

(فَ غَ ) (اِ. ) نک فرکن.

فرهنگ عمید

= فرکن

جمله سازی با فرغن

💡 و قال بعض السّلف: من أکل فسمّی و فرغ فحمد لم یسأل عن نعیم ذلک الطّعام. و عن محمد بن کعب فی قوله: لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ قال: عمّا انعم علیکم بمحمد (ص) و قال ابو العالیة: عن الاسلام و السّنة. و قال الحسین بن الفضل: تخفیف الشّرائع و تیسیر القرآن. و عن الاعمش قال: مرّ شریح بقوم یلعبون. فقال: ما لکم؟ قالوا: فرغنا یا با امیّة. قال: ما بهذا امر الفارغ.

💡 ایا سروبن، در تک و پوی آنم که: فرغند آسا بپیچم به توبر

💡 پیش حلم توکوه کاهی گشت نزرد جود تو بحر فرغن شد

💡 به هیچ باغ نه سوری بماند نه سنبل به هیچ راغ نه فرغرگذاشت نه فرغن

💡 هردم که مرا گرفته خاموش پیچیده به عافیت چو فرغند

قلابی یعنی چه؟
قلابی یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز