فرضی. [ ف َ رَ ضی ی ] ( ع ص نسبی ) دانای علم فرائض. ( منتهی الارب ). فرایضی. ( سمعانی ). العارف بالفرائض. ( اقرب الموارد ). رجوع به فرایض و فرایضی شود.
فرضی. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن محمدبن احمدبن محمدبن علی بن مهران الفرضی المقری البغدادی، مکنی به ابواحمد. امامی فاضل و پرهیزگار و ثقه بود. از قاضی ابوعبداﷲ محاملی و یوسف بن یعقوب بن اسحاق البهلول و جز آنان حدیث شنید. ابومحمد الخلال و ابوالقاسم ازهری را از وی روایت است. وی در شوال سنه 460 هَ.ق.به سن 82سالگی درگذشت. ( اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرضی. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) علی بن محمدبن علی القلصادی، مکنی به ابوالحسن. او را کتابی در فرائض مذاهب چهارگانه سنت است به نام «شرح فرائض الشیخ خلیل الممالکی ». ( از معجم المطبوعات ج 2 ستون 1445 ).
( ~. ) [ ع. ] (ص نسب. ) تصوری، خیالی.
( صفت ) منسوب به فرض: مسئله فرضی.
علی بن محمد بن علی القلصادی مکنی به ابوالحسن او را کتابی در فرائض مذاهب چهار گانه سنت است به نام شرح فرائض الشیخ خلیل الممالکی.
teorico
تصوری، خیالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این فرضیه بود فرض استطاعت و بس و گرنه هیچ مسلمان نمیکند اهمال
💡 وگفت: نشاید هیچکس را که در علم سخن گوید چون همان سخن را کسی دیگر گوید و نیابت میدارد و روا نبود که سخن گوید تا نهبیند که فرضی واجب است بروی سخن گفتن تا او را صلاحیت آن بود گفتند نشان صلاحیت آن چیست گفت: آنکه هر سخنی که گفته باشد هرگزش حاجت نباشد بار دیگرگفتن و دروی تدبیر آن نبود که بعد از این چه خواهم گفت: و سخن او از غیب بود چندان که از غیب برومیآید میگوید و خود را در میانه نهبیند.
💡 قال: یا رب! اجعلنی منهم. فقال: انّک لن تدرکهم. فقال موسی: یا رب اتیتک بوفد بنی اسرائیل، فجعلت وفادتنا لغیرنا، فأنزل اللَّه: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ. فرضی موسی، فقال نوف: الا تحمدون ربّا حفظ غیبکم و أجزل لکم سهمکم، و جعل وفادة بنی اسرائیل لکم.
💡 نگفتی بارها خواجو که سر در پایش اندازم ادا کن گر سری داری که آن فرضیست بر گردن
💡 فارغ نشوم یک نفس از بندگی عشق شکرانه فرضی که کنم نافله دارد
💡 به خاک پای شه کردند عرضی چه عرضی؟ چون که بود از جمله فرضی