فرا کردن

لغت نامه دهخدا

فراکردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آوردن. فراز آوردن. فراز کردن. پیش آوردن و دراز کردن دست. ( یادداشت به خط مؤلف ): دست فراکن و چیزی بخور. ( تاریخ سیستان ).دست فراکردند اندر اوانی فروختن. ( تاریخ سیستان ). || برگزیدن. انتخاب کردن. منصوب کردن: راست نیاید وزیری فراکردن و در هفته ای بر وی چنین مذلتی رسد، بر آن رضا دادن. ( تاریخ بیهقی ). || برانگیختن. وادار کردن: امیر مسعود عبدوس را فراکرد تا کدخدایان ایشان را بفریفت. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فرا و فراز و فراز کردن شود.

فرهنگ معین

(فَ. کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - پیش آوردن. ۲ - دست دراز کردن. ۳ - برگزیدن. ۴ - برانگیختن. ۵ - بستن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - پیش آوردن فراز آوردن ۲ - پیش آوردن دست دراز کردن دست ۳ - برگزیدن انتخاب کردن ۴ - برانگیختن تحریک کردن ۵ - بستن ( در ).

ویکی واژه

پیش آوردن.
دست دراز کردن.
برگزیدن.
برانگیختن.
بستن.

جمله سازی با فرا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سهل بن عبداللّه گوید حُبّ دست بگردن طاعت فرا کردن بود و از مخالفت جدا بودن.

💡 به باد دادن سرمایه ی جهان چه بود؟ بدست تو دو سرانگشت رافرا کردن

💡 عراقی گر به درگاهت طفیل عاشقان آید در خود را به روی او فرا کردن توان؟ نتوان

💡 گهی بر آب باید زد درین ره گاه بر آتش بباید خو فرا کردن به هر گرمی و هر سردی

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز