فرهنگ معین
(فَ ) (ق مر. ) پدید، هویدا.
(فَ ) (ق مر. ) پدید، هویدا.
پدید، هویدا.
* فرادید آوردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] پدید آوردن.
به دید پدید هویدا. یا فرادید آوردن. پدید آوردن آشکار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واسطی گوید طربی اندر داود علیه السلام فرا دیدار آمد از حلاوت طاعت، باندوه و از حسرت بدل شد و او اندرین حال تمامتر بود از آنک در آن وقت که کار بر وی پوشیده بود. پیری گفته است که توبۀ دروغ زنان بر سر زبان باشد یعنی قوله اَسْتَغْفِرُاللّهَ.
💡 چشم دل دوربین درین بحر محیط چندان که فرو دید، فرا دید نبود
💡 ابو عثمان مغربی از اینجا گفت: هر که حق را اجابت کرد، مملکت وی را اجابت کرد. یعنی که چون در مملکت چیزی فرا دید آید، وی را از آن خبر دهند.
💡 درویشی در بادیه تشنه گشت از هوا قدحی زرّین فرا دید آمد پر آب سرد.
💡 ابوعمرو زُجاجی گوید هر که سخن گوید از حالی که آنجا نرسیده باشد سخن او فتنۀ مستمع باشد و دعوی بود که اندر دل وی فرا دیدار آمده باشد و خدای بر وی حرام کند یافتن آن حال.
💡 از نور خدا روح فرا دید آمد پس «نُور علی نور» نه در قرآنست؟