فتنه انگیز. [ ف ِ ن َ / ن ِ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه فتنه انگیزد. آنکه خلاف در میان دیگران اندازد. آشوبگر:
مگو کز راه من چون فتنه برخیز
چو برخیزم تو باشی فتنه انگیز.نظامی.دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز. ( گلستان ).
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود.حافظ.فتنه جو. فتنه خیز. رجوع به فتنه شود.
۱. آن که فتنه و آشوب برپا می کند.
۲. [مجاز] زیبا و دل فریب.
( صفت ) آنکه در میان مردم اختلاف اندازد آشوبگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صاحب اقبالی که تا بر مسند دولت نشست توبه کرد از فتنه انگیزی مزاج روزگار
💡 خاموش نشین و فتنه انگیز مباش خود را بزبان خویش خونریز مباش
💡 فتنه انگیزد همی آن کش نیارد یک بها آتش افروزد همی آنکش بسوزد یک شرر
💡 عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود
💡 نگاهت فتنه انگیز است چشمت رهزن دلها دهانت تنگ شکر باشد و لعل تو شکر خوا