لغت نامه دهخدا
غیژ. ( اِ صوت ) در تداول عوام، آواز طولانی تند رفتن چیزی سخت در هوا مانند آواز سنگ فلاخن.( از فرهنگ نظام ). حکایت صوت گلوله تفنگ و امثال آن گاه شکافتن هوا. غژ. رجوع به غژ شود. || ( فعل امر ) فعل امر از غیژیدن. رجوع به غیژیدن شود.
غیژ. ( اِ صوت ) در تداول عوام، آواز طولانی تند رفتن چیزی سخت در هوا مانند آواز سنگ فلاخن.( از فرهنگ نظام ). حکایت صوت گلوله تفنگ و امثال آن گاه شکافتن هوا. غژ. رجوع به غژ شود. || ( فعل امر ) فعل امر از غیژیدن. رجوع به غیژیدن شود.
(اِصت. ) (عا. ) آواز طولانی تند رفتن چیز سخت در هوا.
۱. [عامیانه] صدای گلولۀ تفنگ و مانند آن هنگام شکافتن هوا.
۲. (بن مضارعِ غیژیدن ) [قدیمی] = غیژیدن
( اسم ) آواز طولانی تند رفتن چیزی سخت در هوا مانند آواز سنگ فلاخن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لَنگ و لوک و خفتهشکل و بیادب سوی او میغیژ و او را میطلب
💡 عور و تور و لنگ ولوک و بی ادب سوی او می غیژ و او را می طلب
💡 لنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب سوی او می غیژ و او را می طلب
💡 لنگ و لوگ و خفته شکل و بی ادب سوی او می غیژ و او را می طلب
💡 مغیژ اینهمه چون کودکان به زور سرین که من به مغز تو سودای امصبیانم