غوله

لغت نامه دهخدا

( غولة ) غولة. [ ل َ ] ( ع اِ ) مؤنث غول. غول ماده. مقابل غول نر. رجوع به غول شود.
غوله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) بمعنی غولَک. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). غُلَّک. طَبل. کولک. قُلَّک. رجوع به غولک و قلک شود. || انبار غله. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ):
خشک زارا که کشتزار بود
هر کجا غوله غوله زار بود.سنایی ( از فرهنگ جهانگیری ).
غوله. [ غ َ / غُو ل َ / ل ِ ] ( ص ) مردم خام بیعقل. ( فرهنگ جهانگیری ). مردم بیعقل و خام و کودن. ( برهان قاطع ). با کلمه خُل مقایسه شود. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).

فرهنگ معین

(غُ لِ ) (ص. ) ۱ - خام، نارس. ۲ - بی عقل.

فرهنگ عمید

۱. خام، نارس.
۲. بی عقل، کودن.
= قلک

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث غول ماده غول.

ویکی واژه

خام، نارس.
بی عقل.

جمله سازی با غوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چندین هزار ترک تتاری نغوله را گیسو بریده بینی از آشوب کاکلش

💡 در این بیغوله جانم رفت از تن چنان کاینجا نماند حبّه ازمن

💡 چندین هزار ترک تتاری نغوله را گیسو بریده بینی ازآشوب کاکلش

💡 هزار دل ز سر شانه اش فرو بارد چو ترک سیم عذارم نغوله شانه کند

💡 دام صد نیرنگ باشد هر خم مرغوله اش فتنه ها زیر سر زلف پریشان خفته است

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز