لغت نامه دهخدا
غزلی. [ غ َ لی ی ] ( ع ص نسبی ) کسی که پارچه سفید درست میکند. ( دزی ج 2 ص 211 ).
غزلی. [ غ َ زَ لی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به غزل. رجوع به غزل شود.
غزلی. [ غ َ لی ی ] ( ع ص نسبی ) کسی که پارچه سفید درست میکند. ( دزی ج 2 ص 211 ).
غزلی. [ غ َ زَ لی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به غزل. رجوع به غزل شود.
( صفت ) منسوب به غزل: اشعار غزلی.
کسی که پارچه سفید درست میکند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطرب از گفته او گر غزلی خواهد خواند گوش دارید که در سخنش موزون شد
💡 ز شعر خود غزلی نزد یار بردم و گفت یکی بچشم رضا در نگر بشیرینی
💡 قدحی خوردم و صد نیش جفا کردم نوش غزلی خواندم و صد قول خطا کردم گوش
💡 گر در غزلی نامِ خط و زلف برم میدان که بهانه است، مقصود تویی
💡 غزلی گفتم و کلکِ تو مرا رسوا کرد گرچه هرگز هنری مردم رسوا نشود