لغت نامه دهخدا
غالیه ساز. [ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) آن که غالیه سازد. خوشبوی ساز. عطار. غالیه سای:
زآن غالیه دان شکرانگیز
مه غالیه ساز و گل شکرریز.نظامی.
غالیه ساز. [ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) آن که غالیه سازد. خوشبوی ساز. عطار. غالیه سای:
زآن غالیه دان شکرانگیز
مه غالیه ساز و گل شکرریز.نظامی.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) نک غالیه سا.
آن که غالیه بسازد، سازندۀ غالیه.
( صفت ) ۱ - آنکه غالیه تهیه کند. ۲ - خوشبوی ساز عطار.
نک غالیه سا.
💡 راستی مانند تیری قامت و بالای اوست کز عقیق و غالیه سازند پیکان و پرش
💡 جلوه نو خطان حزین، ازرخ ساده خوشتراست غالیه ساز صفحه کن، خامهٔ مشک سای را