عنقریب

لغت نامه دهخدا

عنقریب. [ ع َ ق َ ] ( ع ق مرکب ) عن قریب. مرکب ازعن + قریب. بزودی. بهمین زودی. بهمین نزدیکی. زود. زود باشد که. در این نزدیکی. تا نه دیر:
به اعتماد وفا نقد عمر صرف مکن
که عنقریب تو بی زر شوی و او بیزار.سعدی.که سالوک این منزلم عنقریب
بد از نیک نادر شناسد غریب.سعدی.تبه گردد آن مملکت عنقریب
کز او خاطرآزرده گردد غریب.سعدی.عنقریب بود که آن سرای و خانه بر سر خداوندش فرودآید و خراب گردد. ( تاریخ قم ص 148 ).
این چنین پرده برانداز که او را دیدم
عنقریب است که رسوای جهانم دارد.میرزا محمدقلی میلی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(عَ قَ ) [ ع. ] (ق مر. ) به زودی.

فرهنگ عمید

به زودی، به همین زودی، به همین نزدیکی، زود باشد که.

فرهنگ فارسی

بزودی، بهمین زودی، بهمین نزدیکی، زودباشدکه
عن قریب بزودی بهمین زودی
بزودی بهمین زودی بهمین نزدیکی زود زود باشد که: تبه گردد آن مملکت عن قریب کزو خاطر آزده آید غریب. ( بوستان. کلیات )

جمله سازی با عنقریب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این چنین پرده برانداز که او را دیدم عنقریب است که رسوای جهانم دارد

💡 خانه و گلشن ویران شده را خواهی دید عنقریبا که ز فکرش همه آباد آمد

💡 ملک دل شد گرچه از غوغای خیل غم خراب میرسد شاهی که آبادش نماید عنقریب

💡 شاد بزی عنقریب وار هی از چارونه کام بگیر از حبیب خارج ازین پنج و شش

💡 موج بحر غضبت خیمه و خر گاه عدو عنقریب است که آورده فرو همچو حباب

💡 شاد باش ای مجلس ملی که بینم عنقریب از تو آید درد ملت را درین دوران طبیب

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز