عقلا

لغت نامه دهخدا

عقلا. [ ع ُ ق َ ] ( ع ص، اِ ) عقلاء. ج ِ عاقل. خردمندان. مردمان عاقل و خردمند و هوشیار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عقلاء و عاقل شود:
سخن رسول دل و جان تست اگرخوب است
خبر دهد عقلا را که جانت محترم است.ناصرخسرو.موسی زمان راتو یکی شهره عصائی
بشناسند آنانکه عصای عقلااند.ناصرخسرو.من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بی حساب فرزندم.سعدی.- عقلای سبعه؛ حکمای سبعه. خردمندان هفتگانه. نام هفت تن خردمند معروف یونان باستان. رجوع به حکمای سبعه شود.
( عقلاً ) عقلاً. [ع َ لَن ْ ] ( ع ق ) از روی عقل. از روی خرد. عاقلانه.

فرهنگ معین

(عُ قَ ) [ ع. عقلاء ] (اِ. ص. ) جِ عاقل، خردمندان.

فرهنگ عمید

= عاقل

فرهنگ فارسی

از روی عقل از روی خرد

ویکی واژه

عقلاء
جِ عاقل؛ خردمندان.

جمله سازی با عقلا

💡 بنده باید که زجان بنده ی ما می باشد ورنه پیش عقلا بنده ی نانی هیچست

💡 بر سر حرف نخستین روم ای آنکه بود عقلا در وصف تو مبهوت زبانها ابکم

💡 - شامل افکار رشدیافته و همچنین عقلانی است. این مرحله همچنین به کودکان اجازه می‌دهد تا افکاری مانند سازماندهی و هدف موقعیت‌ها را به دست آورند.

💡 نقد جان بنهاده اند اندر پی مشتی محک رغم کم عقلان که دل در بیشی زر بسته اند

💡 عقل می‌گوید که این راهی است بی‌پایان مرو گو برو عقلا تو را با بی سرو سامان چه کار؟

💡 اکثریت قریب به اتفاق دولت‌های مدرن از سده بیستم به بعد در دسته اقتدار عقلانی - قانونی قرار می‌گیرند.

کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز