عثرات
مترادفها
لغزشها، خطاها، اشتباهات
لغت نامه دهخدا
عثرات. [ ع َ ث َ ] ( ع اِ ) ج ِ عثرة. لغزش. ( از غیاث اللغات ). || خطا و سهو. ( ناظم الاطباء ): تا در حضرت پادشاه عثرات ایشان را شفیع شد. ( جهانگشای جوینی ). سلطان عفو و اغضا کرد و از عثرات او تجاوز و اغماض واجب داشت. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به عثرت و عثرة شود.
فرهنگ معین
(عَ ثَ ) [ ع. ] (اِمص. ) ج. عثرت.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع عثرت ۱ - لغزشها بسر در افتادگی ها. ۲ - خطاها سهوها.
جمع عثره خطا و سهو
ویکی واژه
عثرت.
جمله سازی با عثرات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو عفو کن عثرات من ای خدای کریم که گرچه پر گنهم قط ماعبدت سواک
💡 تو ببایست کنی کسر دلم را جبران کر کریمم من و تو جابر عثرات کرام
💡 قال ابن عباس عثر یوسف ثلث عثرات حین هم بها فسجن و حین قال اذکرنی عند ربّک فلبث فی السجن بضع سنین و انساه الشیطان ذکر ربّه و حین قال لهم انّکم لسارقون فقالوا ان یسرق فقد سرق اخ له من قبل.
💡 به فعل چون عثرات زمانه نامضبوط به طبع چون حرکات سپهر ناموزون
💡 و گفت: شرک دیدن تقصیر است وعثرات نفس و ملامت کردن نفس را.
💡 بنام او که عالی ذات است و صافی صفات، مقدّس و منزّه از بنین و بنات، کاشف الظّلمات، ساتر السیّئات، مجیب الدّعوات، مقیل العثرات، خالق الارض و السّماوات، رازق الوحوش و الحشرات: