مسارات
مترادفها
مسیرها، راه ها
لغت نامه دهخدا
مسارات. [م ُ سارْ را ] ( ع اِ ) ج ِ مُسارّة. راز گفتن. در گوشی گفتن: به قاضی سرخس که خویش او بود مسارات می فرستاد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به مسارة شود.
فرهنگ فارسی
راز گفتن در گوشی
مسیرها، راه ها
مسارات. [م ُ سارْ را ] ( ع اِ ) ج ِ مُسارّة. راز گفتن. در گوشی گفتن: به قاضی سرخس که خویش او بود مسارات می فرستاد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به مسارة شود.
راز گفتن در گوشی