فرهنگ معین
(رِ فَ ) [ ع. عارفة ] (اِمص. ) نیکویی.
(رِ فَ ) [ ع. عارفة ] (اِمص. ) نیکویی.
نیکویی.
💡 زره رسید بصد گونه جاه و حشمت و فرّ خدایگان امم، عارفت ستوده سیر
💡 و گفت: عارفترین به خدای آن بود که متحیرتر بود در خدای تعالی.
💡 عارفت ار نقشت عیان بیند به مرآت وجود در ظهور هستی غیبش نماید انتظار
💡 هر که عاقلتر بود عارفتر است از طریق معرفت واقفتر است