واژه «طعنه زدن» به معنای بیان سخن یا رفتاری است که در ظاهر ممکن است عادی به نظر برسد، اما در باطن برای سرزنش، تحقیر، تمسخر، کنایهگویی یا آزار روحی و عاطفی فردی دیگر به کار میرود. هنگامی که کسی طعنه میزند، معمولاً منظور واقعی خود را بهصورت مستقیم بیان نمیکند، بلکه آن را در قالب جملهای کنایهآمیز یا نیشدار مطرح میسازد تا ضعف، اشتباه، ناتوانی یا ویژگی خاصی از شخص مقابل را مورد انتقاد قرار دهد. طعنه میتواند در روابط خانوادگی، اجتماعی، کاری و دوستانه مشاهده شود و اغلب باعث رنجش، ناراحتی یا کاهش صمیمیت میان افراد میشود. برای مثال، اگر فردی پس از مشاهده موفقیت اندک دیگری بگوید «بالاخره یک بار هم تو موفق شدی»، این جمله میتواند نوعی طعنه محسوب شود، زیرا در کنار ظاهر مثبت خود، معنایی تحقیرآمیز را نیز منتقل میکند. در ادبیات فارسی نیز طعنه به سخنی گفته میشود که همراه با کنایه، نیش زبان یا سرزنش غیرمستقیم باشد. این واژه گاهی برای اشاره به انتقاد تلخ و گزندهای به کار میرود که هدف آن تأثیرگذاری بر احساسات یا شخصیت مخاطب است. به طور کلی، «طعنه زدن» یعنی رساندن پیام انتقاد، سرزنش یا تمسخر به شکلی غیرمستقیم، کنایهآمیز و آمیخته با نیش کلام.
طعنه زدن
لغت نامه دهخدا
طعنه زدن. [ طَ ن َ / ن ِ زَ دَ] ( مص مرکب ) عیبجوئی کردن. || مجازاً، توبیخ و سرزنش کردن. بد گفتن. خرده گرفتن:
به دل کین همی داشت [ گرزم ] ز اسفندیار
ندانم چه شان بود ز آغاز کار
هر آنجا که آواز او آمدی
از او زشت گفتی و طعنه زدی.دقیقی ( از شاهنامه ).ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
طعنه مزن که با دو لب من چرا چخی.کسائی.چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ.خطیری.به یتیمی و دوروئیت همی طعنه زنند
نه گل است آنکه دوروی و نه دُر است آنکه یتیم.اسکافی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 389 ).چند زنی طعنه باطل که تو
مرتبت یاران را منکری.ناصرخسرو.طعنه چه زنی مر مرا بدان کم
از خانه براندند اهل عصیان.ناصرخسرو.ز رغم آنکه به خاقانی تو طعنه زنند
غم تو شادی من شد که شادمان بادی.خاقانی.ای طعنه زده به دیگرانم
در کاهش جان من فزوده.خاقانی.بر طرز عنصری رَوَد و خصم عنصری است
کاندر قصیده هاش زند طعنه های چست.خاقانی.از دست عشق چون به سفالی شراب خورد
طعنه نخست در گهر جام جم زند.خاقانی.مرا طعنه مزن در عشق فرهاد
به نیکی کن غریب مرده را یاد.نظامی.چه طعنه زنی مرا که من نیز
در سوختنم به بی قراری.عطار.که صواب این است و راه این است و بس
کی زند طعنه مرا جز هیچکس.مولوی.آنکه میلرزد ز بیم رد او
آنکه طعنه میزند بر جد او.مولوی.طعنه بر عیب دیگران مزنید.( گلستان ).همه حمال عیب خویشتنیم
طعنه بر عیب دیگران چه زنیم.سعدی.یاسمین روئی که سرو قامتش
طعنه بر بالای عرعر میزند.سعدی.چون صدف پروردم اندر سینه دُرّ معرفت
تا به جوهر طعنه بر دُرهای دریائی زدم.سعدی.طعنه برحیرت سعدی نه به انصاف زدی
کس چنین روی نبیند که نه حیران ماند.سعدی.به طعنه ای زده باد آنکه بر تو خواهد بد
که بار دیگرش از سینه برنیاید وای.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سرزنش کردن ملامت کردن ۲ - کنایه زدن.
ویکی واژه
rinfacciare
جمله سازی با طعنه زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گرفتاری عاشق نتوان طعنه زدن چکند گر پی قاتل نرود صید اسیر
💡 الا که سنان همچو حسام از گهر بد در مملکتت طعنه زدن کس نتوان است
💡 ناصح چو مرهمی ننهی نیش هم مزن بر زخم خورده طعنه زدن زخم دیگرست
💡 با این همه لطافت و شیرین زبانی ات با ما به گاهِ طعنه زدن چون کبستهای
💡 یکقطره آب ابر بر آن تشنگان نریخت زان بر زبان طعنه زدن سوسنش گرفت