لغت نامه دهخدا
طرح کش. [ طَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مغلوب. زبون. || مصور. نقاش. ( آنندراج ):
سالک همیشه طرح کش عشق ظالمم
آن جان و دل که میدهم امروز باج نیست.سالک قزوینی.وصال شاهد معنی بوقت خود دریاب
مباش طرح کش نظم آبدار عبث.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).و رجوع به مجموعه مترادفات ص 43 شود.