طایر

طایر

واژه «طایر» واژه‌ای عربی است که از ریشه «طیر» گرفته شده و در اصل به معنای «پرنده» یا هر موجودی است که توانایی پرواز در آسمان را دارد. این واژه در زبان فارسی و عربی، به ویژه در متون ادبی، دینی و کهن، بسیار به کار رفته است و علاوه بر معنای اصلی خود، معانی مجازی و نمادین دیگری نیز پیدا کرده است. در کاربرد معمول، طایر همان پرنده‌ای است که با بال‌های خود در هوا حرکت می‌کند، اما در شعر و ادبیات، این واژه اغلب نمادی از آزادی، رهایی، آرزو و حرکت به سوی کمال به شمار می‌آید. شاعران فارسی‌زبان بارها روح انسان، اندیشه، عشق و آرزوهای بلند را به طایری تشبیه کرده‌اند که در جست‌وجوی آسمان‌های بلند و رهایی از محدودیت‌ها است. همچنین در برخی متون دینی و تفسیری، این واژه به معنای سرنوشت، کردار یا نتیجه اعمال انسان نیز به کار رفته است و مقصود از آن چیزی است که همراه انسان بوده و آثار رفتار او را نشان می‌دهد. برای نمونه، در بعضی آیات و تفاسیر، طایر به بخت یا سرنوشت انسان تعبیر شده است، هرچند این معنا بیشتر جنبه تفسیری و استعاری دارد. به همین دلیل، معنای این واژه تنها به یک پرنده محدود نمی‌شود، بلکه بسته به متن و موقعیت، می‌تواند نشانه آزادی، روح، آرزو، سرنوشت یا پیامد اعمال انسان نیز باشد. بنابراین، این کلمه واژه‌ای عمیق و پرمعنا است که هم در معنای حقیقی و هم در معنای مجازی، جایگاه مهمی در زبان و ادبیات فارسی و عربی دارد و مفاهیمی چون پرواز، آزادی و حرکت به سوی تعالی را در ذهن تداعی می‌کند.

لغت نامه دهخدا

طایر. [ ی ِ ] ( ع اِ ) رجوع به طائر شود.
طایر. [ ی ِ ] ( اِخ ) نام یکی از تازیان که بنابه گفته خواندمیر پس از مرگ نرسی به کشور ایران تاختن آورد. خواندمیر ذیل وقایع سلطنت شاپور ذوالاکتاف آرد: بعد از فوت هرمزبن نرسی در اطراف عالم این خبر شایع شد که پادشاه عجم قدم بصحرای عدم نهاد و از او پسری نمانده که ضبط مملکت نماید. لاجرم حکام اطراف در تسخیر آن ملک طمع نموده، طایرنامی از اعراب با لشکری بسان عقاب بعضی از ممالک فرس را نشیمن ساخت و به چنگال عذاب و منقار عقاب مراسم قتل و غارت بتقدیم رسانید و چون سن شاهپور به شانزده سالگی رسید و از کیفیت جرأت طایر واقف گردید با سپاه موفور به دیار عرب رفته، بسیاری از آن طایفه را به تیغ بیدریغ بگذرانید و از کشیدن انتقام دقیقه ای مهمل و نامرعی نگذاشت. ( حبیب السیر چ خیام ج 1 صص 229 - 230 ). ظاهراً این طایر تصحیف طاهر غسانی باشد که نام وی گذشت. رجوع به طائر، طاهر غسانی و تاریخ گزیده ج 1 ص 107 شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. طائره ] (اِفا. ) ۱ - پرواز کننده، پرنده. ۲ - مرغ، ج. طیور.

فرهنگ عمید

۱. پروازکننده.
۲. (اسم ) پرنده.
۳. (اسم ) پرنده ای که به آن فال می زنند.
۴. (اسم ) [مجاز] فال.
* طایر فلک: [قدیمی] فرشته.
* طایر قدس: = * طایر فلک

فرهنگ فارسی

پرنده، پروازکننده، هرجانورکه پروازکند، مرغ
تایر
نام یکی از تازیان که بگفته خواند میر پس از مرگ نرسی بکشور ایران تاختن آورد.

ویکی واژه

طائره، پرنده. مرغ. پرواز کننده.
(جمع): طیور. طایر گلشن قدسم و از دو جهان آزادم. (حافظ)

جمله سازی با طایر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فضای ملک عبودیت تو صحرا نیست که همچو طایر قدسش هزار جانورست

💡 تاب فروغ رخت دیده کی آرد کزان طایر اندیشه را سوخت چو پروانه بال

💡 صد مرغ دل از تیغ جفایت بر خاک افتاده بسان طایر خورده خدنگ

💡 پرید طایر اقبال خاکیان جائی که همچو بیضه فلک زیر پر گرفت امروز

💡 بادا درنگ مرغ سعادت بنام تو چندانکه هست طایر افالک را درنگ

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
سفله یعنی چه؟
سفله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز