لغت نامه دهخدا
صدا زدن. [ ص َ / ص ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ دادن. آواز دادن. خواندن: پس صدا زد ایاز رسن بیاور. ( فیه مافیه ).
صدا زدن. [ ص َ / ص ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ دادن. آواز دادن. خواندن: پس صدا زد ایاز رسن بیاور. ( فیه مافیه ).
( مصدر ) بانگ دادن آواز دادن کسی را نامیدن و احضار کردن.
کسی را با صدا متوجه خود نمودن، یا کاری با کسی داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدیدآورندگان این الگوریتم آن را فورد-جانسون چهار نامگذاری کردهاند. فرق این الگوریتم با الگوریتم اصلی فورد-جانسون در آن است که بجای این که بهطور بازگشتی روی آرایهای به طول نصف آرایه ورودی کار کند، روی آرایهای به طول ربع آرایه ورودی کار میکند و این میتواند تعداد صدا زدنهای بازگشتی توابع را تا ۳۳٪ کاهش دهد.