لغت نامه دهخدا
شکمه. [ ش ِ ک َ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شکم. || ( اِ ) هریک از دو بطون زیرین دل. ( لغات فرهنگستان ).
- دو شکمه؛ آنکه در بازی الک دولک به جای دو تن بازی کند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شکم شود.
شکمه. [ ش ِ ک َ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شکم. || ( اِ ) هریک از دو بطون زیرین دل. ( لغات فرهنگستان ).
- دو شکمه؛ آنکه در بازی الک دولک به جای دو تن بازی کند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شکم شود.
منسوب به شکم یا هر یک از دو بطون زیرین دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهی خویش گم کرده، به ساقی امر قم کرده شکمها همچو خم کرده، قدحها سر به دم کرده
💡 کَالْمُهْلِ چون مس گداخته یَغْلِی فِی الْبُطُونِ (۴۵) میجوشد در شکمها.
💡 قومی دیگر را دیدم که با شکمهای بزرگ بودند. شکمهاشان از بزرگی چون خانهها و انگه در ممرّ آل فرعون افتاده که ایشان را بامداد و شبانگاه چون بدوزخ برند باینان برگذرند. و ایشان را بپای فرو گیرند و بکوبند، گفتم اینان کهاند؟ گفت ربا خواران. زنان را دیدم جماعتی بپستان آویخته و جماعتی از ایشان سرنگون بپای آویخته، گفتم اینان کهاند؟ گفت ایشان که زنا کنند و فرزند خود را کشند.