شویندگی

لغت نامه دهخدا

شویندگی. [ ی َ دَ / دِ ] ( حامص ) غسل و شستشوی. ( ناظم الاطباء ). نظافت. شستشو.
- شویندگی کردن؛ شستن و غسل دادن.( ناظم الاطباء ).

فرهنگستان زبان و ادب

{detergency} [شیمی] فرایندی که در آن چرک را از منسوج یا مادۀ مورد نظر جدا و وارد محلول می کنند

ویکی واژه

فرایندی که در آن چرک را از منسوج یا مادۀ مورد نظر جدا و وارد محلول می‌کنند.

جمله سازی با شویندگی

💡 اجزای لیپیدهای لیپوپروتئین‌ها در آب نامحلول هستند. اما به‌دلیل خاصیت شویندگی (آمفیپاتیک) آن‌ها، آپولیپوپروتئین‌ها و سایر مولکول‌های آمفیپاتیک (مانند فسفولیپیدها) می‌توانند لیپیدها را احاطه کرده و یک ذرهٔ لیپوپروتئین ایجاد کنند که خود محلول در آب باشد و از این طریق می‌تواند از طریق گردش خون مبتنی بر آب (یعنی خون، و لنف) جریان یابند.