شوربختی

لغت نامه دهخدا

شوربختی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. ( یادداشت مؤلف ). شوربخت بودن. تیره بختی. ( فرهنگ فارسی معین ). نکبت. ادبار. نحس بودن بخت. بدبختی. مقابل پیروزی. مقابل مقبلی:
ز گیتی مرا شوربختی است بهر
پراکنده بر جای تریاک زهر.فردوسی.که پیروزی و شوربختی ازوست
تن آسانی و رنج و سختی ازوست.فردوسی.یکی را دگر شوربختی بود
نیاز و غم و درد و سختی بود.فردوسی.که من با سپاهی بسختی درم
برنج و غم و شوربختی درم.فردوسی.سوی چشمه شوربختی شتابد
کرا آز باشد دلیل و نهازش.ناصرخسرو.کسی که باده کین تو نوش خواهد کرد
ز شوربختی دردی خورد هم از سر دن.سوزنی.چوابر از شوربختی شد نمکبار
دل از شیرین شورانگیز بردار.نظامی.و آن شیفته دل ز شوربختی
میکرد صبوریی بسختی.نظامی.میزد نفسی به شوربختی
میزیست بصد هزار سختی.نظامی.سعدی قلم بسختی رفته ست و شوربختی
پس هرچه پیشت آید گردن بنه قضا را.سعدی.

فرهنگ عمید

بدبختی، تیره بختی.

فرهنگ فارسی

شور بخت بودن تیره بختی.

جمله سازی با شوربختی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم که بحر تلخرو شیرینی از گوهر نمی شوید

💡 سوختم از آتش دل در میان موج اشک شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

💡 شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد تلخکامی ز لب ساغر ما می بارد

💡 شوربختی را چه سازم چاره نتوان ساختن چون نمک بر ریش آید در نمکدان کی شود

💡 هر آن نهال که از آب دیده پروردم ز شوربختی من شعله بار می آرد

💡 آن نمکهائیکه دیگ آرزو در کار داشت روزگار از شوربختی می کند در مرهمم

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز