شلغم یک نوع سبزی ریشهای است که به رنگهای سبز و سفید یا بنفش دیده میشود و دارای برگهای ناصاف و بریدگیهای فراوان است. ریشهٔ این گیاه به شکل غدهای و به صورت گرد یا دراز با رنگ سفید و لکههای بنفش میباشد. این سبزی نه تنها به خاطر ویتامینها و خواص معدنیاش ارزشمند است، بلکه از نظر ویژگیهای غیر غذایی نیز در زمره سبزیجات مهم قرار دارد. این گیاه در خانواده سبزیجاتی مانند کلم بروکلی، کلم بروکسل، کلم برگ و خردل جای میگیرد. شلغم بومی اروپا و آسیای مرکزی است و هنوز هم به صورت وحشی در زمینهای وسیع و کنار جویبارها رشد میکند. در دوران باستان، رومیها و مردم اروپا در قرون وسطی از آن استفاده میکردند و این گیاه توسط انگلیسیها و فرانسویها به قاره آمریکا معرفی شد. امروزه در بسیاری از نقاط جهان، از جمله ایالات متحده و کانادا کشت میشود و کالیفرنیا و نیوجرسی بیشترین میزان تولید را دارند. بسته به نوع و زمان رشد آن، میتواند به شکل گرد یا فرفرهای باشد و قطر آن از ۵ سانتیمتر تا بیش از ۳۰ سانتیمتر متغیر است. پوست آن نرم و به رنگهای سفید، زرد، سبز یا ارغوانی دیده میشود. گوشت آن که ممکن است زرد یا سفید باشد، طعمی ملایم و شیرین، تند و بافتی ترد دارد. در طول سال، انواع مختلفی از شلغم کشت میشود. نوع ارغوانی که سطحی و دارای نقاط ارغوانی است، به سرعت رشد میکند و به عنوان یک محصول زمستانی مناسب شناخته میشود. نوع اسنوبال که سفید رنگ است، رشد سریعی دارد و معمولاً در بهار کاشته میشود. همچنین نوع توکیو کراس محصولی است که در تمام طول سال قابل کشت و برداشت است. شلغم ژاپنی هینونا کابو نیز به شکل کشیده و شبیه به هویج است.

شلغم
لغت نامه دهخدا
درمکن در کرد شلغم پوز خویش
تا نگردد با تو او هم طبع و کیش.مولوی.تو پنداری که خرواریست شلغم.سعدی.در بیابان فقیر سوخته را
شلغم پخته به که نقره خام.سعدی ( گلستان ).وآنکه را دستگاه و قوت نیست
شلغم پخته مرغ بریانست.سعدی ( گلستان ).گزر و شلغم و چندر، کلم و ترب و کدو
تره ها رسته تر و سبز بسان زنگار.بسحاق اطعمه.اگر آنجا شلغم بلغمی است اینجا کلاه شلغمی است. ( دیوان نظام قاری ص 9 ).
- امثال:
حرام خوری آن هم شلغم؛ لااقل از گناهی که لذت آن کم است باید پرهیز کرد. ( امثال و حکم دهخدا ) ( یادداشت مؤلف ).
- شلغم روغنی؛ گونه ای شلغم که شباهت زیادی به منداب دارد ودانه های آن محتوی 30 درصد روغن است. مواد اندوخته ریشه این گونه شلغم، از شلغم معمولی کمتر است. شلغم بیابانی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- شلغم شلغم زدن؛ شلغم شلغم گفتن. ( آنندراج ). بانگ شلغم شلغم کردن هنگام فروختن:
شلغم شلغم مزن که از تو
شلغم نخرند اهل ادراک.شرف الدین شفایی ( از آنندراج ).- شلغم صحرایی؛ خرزل. لوت بری. شلغم روغنی. شلغم بیابانی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب شلغم روغنی شود.
- شلغم فرنگی؛ بیخ گیاهی است شبیه سیب زمینی. بوته وی دارای شاخه های راست و بلند و گلهای زرد است و آن برای ساختن ترشی استعمال میشود. سیب زمینی ترشی. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی

جملاتی از کلمه شلغم
در بیابان فقیر سوخته را شلغم پخته به که نقرهٔ خام
وآن که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است
از رای زنی پخته بشنو سختی سخته نه از پی هر خامی ناپخته چو شلغم باش