سکار

لغت نامه دهخدا

سکار. [ س ِ / س َ / س ُ ] ( اِ ) هرن آن را از ریشه «سکارنه [ » «گارمو» اوستایی ] به معنی زغال سوخته دانسته. ولی هوبشمان این وجه اشتقاق رامشکوک میداند. افغانی «اسکور» ( زغال ). رجوع به سکارو شود. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). زغال و انگشت باشد. ( برهان ). || انگشت افروخته. ( برهان ) ( آنندراج ):
بدار دنیا چون برفروخت آتش ظلم
سکار آن بجهنم همی خورد چو ظلیم.سوزنی.|| نوعی ازطعام. ( برهان ) ( آنندراج ).
سکار. [ س َک ْ کا ] ( ع ص ) نبیذفروش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). نباذ. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(سِ یا سَ یا سُ ) (اِ. ) ۱ - زغال. ۲ - زغال افروخته.

فرهنگ عمید

۱. زغال افروخته.
۲. آتش.
۳. نان روغنی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - زغال. ۲ - زگال افروخته انگشت افروخته.
نبیذ فروش نباذ

ویکی واژه

زغال.
زغال افروخته.

جمله سازی با سکار

💡 غایت حکمت بود وحشت ز خلق روزگار ورنه افلاطون چرا رو سوی کهسکار آورد

💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه شده‌است.

💡 یا عادل العشاق قم نحن السکاری لا تلم صد عقل در مستیست گم مست جمال ساقیم

💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون جایزه اسکار بهترین فیلم شده‌است.

💡 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری بگشای کنار آمد آن یار کناری

💡 باده چو با خیزان، چون پشه غم‌گریزان لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز