سرکوفت

لغت نامه دهخدا

سرکوفت. [ س َ ] ( اِمص مرکب ) سرزنش. ملامت. توبیخ. بیغاره. نکوهش.

فرهنگ معین

(سَ ) (اِمر. ) سرزنش.

فرهنگ عمید

سرزنش، طعنه، ملامت.

فرهنگ فارسی

سرزنش، طعنه، ملامت، سرکوب وسراکوب وسرکوبه
سرزنش طعنه ملامت.

ویکی واژه

سر + کوفت
سرکب، سراکوب، سرکوبه
سرزنش؛ طعنه؛ ملامت.

جمله سازی با سرکوفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیدل نمی‌توان همه دم زیر آسمان سرکوفتن به هاون گم کرده دسته‌ای

💡 چون دشمن مخدوم جهان چند توان بود سرکوفته از محنت و محنت زده از غم

💡 آمدی جمشید و مهدی تا شدی سرکوفته مار ضحاکان ظلم از گرز افریدون عدل

💡 سایه ازگرما زآنسان به زمین می‌غلطید که سیه ماری سرکوفته بر راهگذر

💡 تو افعی بی‌جانی و ما جمله شب و روز چون افعی سرکوفته از عشق تو پیچان

💡 به زمین دشمن سرکوفته‌ام رفته فرو ز جهان حاسد کم‌حوصله‌ام کرده فرار

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز