سراییدن

لغت نامه دهخدا

سراییدن. [ س َ دَ ] ( مص ) سرودن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). نغمه پردازی و سخن سرایی و حرف زدن آدمیان و سرود مرغان باشد. ( برهان ). نغمه کردن و سرود گفتن. ( رشیدی ) ( انجمن آرا ):
هم آنگاه طنبور در بر گرفت
سراییدن از کام دل درگرفت.فردوسی.قمری همی سراید اشعار چون جریر
صلصل همی نوازد یک جای بم و زیر.منوچهری.

فرهنگ معین

(سَ دَ ) (مص م. ) نک سرودن.

فرهنگ عمید

۱. سرود خواندن، آواز خواندن.
۲. شعر خواندن.
۳. شعر گفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ( سرود سراید خواهد سرود بسرا ( ی ) سراینده سروده سرایش ) ۱ - آواز خواندن تغنی کردن سراییدن. ۲ - ساختن سرود و شعر.

جمله سازی با سراییدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون سراییدن بلبل که خوش آید بر شاخ لیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی

💡 مغنی، مصرع شوخی، ز من باید سراییدن که شور میکشان، در بزم هشیاران شود پیدا

💡 هم دل شنود پرده سراییدن دل را می گویم و خود می شنوم، صحبتم این است

💡 گویی از لخلخهٔ عود و سراییدن رود بوی‌ گل با دم مرغ سحر آمیخته‌اند

💡 وحش و طیر از اثر نالهٔ من در شورند چون سراییدن داوود، به آیات زبور

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز