کلمهی «سالب» در فارسی به معنای سلبکننده است، یعنی کسی یا چیزی که چیزی را از دیگری میگیرد یا از دست او میرباید. این واژه بر وزن فاعل ساخته شده و نشاندهنده نقش فعال در عمل گرفتن یا محروم کردن است. از نظر ریشهشناسی، «سالب» از ریشه عربی «سلب» به معنای گرفتن، ربودن یا محروم کردن آمده است. در ادبیات فارسی و متون کهن، سالب برای اشاره به افراد، نیروها یا شرایطی به کار رفته که اموال، حقوق، موقعیت یا ویژگیهای دیگران را از آنها میگیرند. این واژه بار معنایی منفی دارد و معمولاً به اعمال زور، اجبار یا بیعدالتی اشاره میکند. سالب میتواند در زمینههای اجتماعی، سیاسی، مالی یا حتی اخلاقی به کار رود و نقش فعال در محروم کردن یا گرفتن چیزی از دیگری را نشان دهد. از نظر معنایی، با واژههایی مانند محرومکننده، رباینده، غارتگر و زیان رساننده هممعنی است. در متون ادبی و تاریخی، استفاده از آن برای تأکید بر قدرت یا نفوذی است که موجب از دست رفتن اموال یا حقوق دیگران میشود. این واژه معمولاً برای توصیف فرد، نیرو یا شرایطی به کار میرود که اثر محرومکننده و فعال دارد.
سالب
لغت نامه دهخدا
سالب. [ ل ِ ] ( ع ص ) تاراج کننده و رباینده و غارتگر. ( ناظم الاطباء ). رباینده. ( غیاث از منتخب اللغات ). || زیان رساننده. || ماده شتر فرزند مرده یا آنکه بچه ناتمام افکنده باشد و جمع آن سَوالِب و سُلُب و سلب است. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع. ] (اِفا. )۱ - سلب کننده. ۲ - رباینده. ۳ - برهنه کننده. ج. سلاب.
فرهنگ عمید
۱. سلب کننده، رباینده.
۲. برهنه کننده یا پوست کنندۀ چیزی.
فرهنگ فارسی
سلب کننده، رباینده، برهنه کننده یاپوست کننده
۱ - رباینده. ۲ - غارت کننده. ۳ - زیان رساننده.
ویکی واژه
سلب کننده.
رباینده.
برهنه کننده.
سلاب.
جمله سازی با سالب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایهژ بر سالب غالب که اندر بیشه دین مصطفی را یار بودی در رواج دین و آئین
💡 هژبر سالب غالب علی بن ابی طالب امام مشرق و مغرب امیر یثرب و بطحا