زنگ در

زنگ در

مترادف‌ها

زنگ

لغت نامه دهخدا

زنگ در. [ زَ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جاپلق است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 288 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

دانشنامه عمومی

زنگِ در ( به انگلیسی: doorbell ) نوعی ابزار یا دستگاه علامت دهنده است که معمولاً در نزدیکیِ یک ورودی، مثلاً در ساختمان قرار داده شده است تا با فشار دادن دکمهٔ زنگ، ساکنان داخل خانه متوجه حضور بازدیدکننده شوند.

ویکی واژه

campanello

جمله سازی با زنگ در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرگز مباد زنگی درتیغ تو ولیک تیغت چو زنگ در دل خصمت نشسته باد

💡 زنگ در دل ز کلامم نتواند شد سبز طوطیی همچو من آن آینه طلعت می خواست

💡 بی زنگ درین محفل آیینه نمی‌باشد آن دل‌که تهی باشد ازکینه نمی‌باشد

💡 مکن چو خضر درین تیره خاکدان لنگر که آب زنگ درین جویبار می‌بندد

💡 مصاف لشکر روز و مصاف لشکر شب چو روم و زنگ در آویخته به یکدیگر

💡 وقتی صدای زنگ در بلند شد، من با عجله از روی مبل برخاستم و به سمت ورودی رفتم تا ببینم چه کسی در این ساعت دیر وقت آمده است.

💡 او همیشه قبل از ورود به خانه، ابتدا زنگ در را می‌زند تا از مزاحمت احتمالی و غافلگیر شدن اعضای خانواده جلوگیری کرده و با ادب وارد شود.

💡 صدای زنگ در در آن خانه متروکه، لرزه بر اندام من انداخت و باعث شد که با ترس و لرز به سمت در بروم تا بفهمم چه خبر است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران