رگو. [ رُ / رِ ] ( اِ ) کرباس و لته و جامه کهنه سوده شده و ازهم رفته. ( برهان ). جامه کهنه. ( جهانگیری ). رگوب. رگوک. رگوگ. رگوه:
پیش کف راد تست از غایت جود وسخا
دُر شبه، دیبا رگو، اکسون کسا، اطلس گلیم.سوزنی.گفت این چنین نمازی نماز نبود و این نماز را فردا در عرصات چون رگوئی پلید به رویت باززنند. ( تذکرة الاولیاء عطار ). و رگوئی نبود که [ رابعه را ] در او پیچد. ( تذکرة الاولیاء ).
ای شاه سرفراز که در جنب رامشت
بر چرخ نیست اطلس ازرق رگوست آن.حکیم نزاری قهستانی ( از جهانگیری ).از جامه اطلست رگو مانده و بس
وز باده صافیت سبو مانده وبس
صابون تاچند و چند شویی چه شود
این کهنه رگو کز او رفو مانده و بس.میرمغیث محوی ( از جهانگیری ).|| چادرشب یک لخت. ( برهان ). و به عربی ریطه گویند. ( آنندراج ).
(رُ یا رِ ) (اِ. ) ۱ - پارچه یا جامة کهنه. ۲ - کرباس. رگوک، رگوه و رگوی نیز گویند.
۱. پارچۀ کهنه، لته.
۲. تکه ای از پارچه یا جامه.
۳. جامۀ یک لا.
( اسم ) ۱ - جامه کهنه سوده شده لته. ۲ - کرباس. ۳ - چادر شب یک لخت.
رگو ( به آلمانی: Regau ) یک منطقهٔ مسکونی در اتریش است که در ناحیه وکلابروک واقع شده است. رگو ۳۴ کیلومتر مربع مساحت دارد ۴۲۹ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
پارچه یا جامة کهنه.
کرباس. رگوک، رگوه و رگوی نیز گویند.
💡 ز پای خم چو شدی سر گران، سبک برخیز گران مگرد به خاطر بزرگواران را
💡 خاطر از هرگونه مطلب جمع باید داشتن نیست غافل فضل حق از شغل سامان شما
💡 همان جادوان ساخت تا روز جنگ نمودند هرگونه افسون و رنگ
💡 بزرگوارا بی سعی درین مدّت دلم ز غصّه و چانم ز غم نیاسوده ست
💡 * میپرسیدی که چیست این نقشِ مجاز، گر برگویم حقیقتش هست دراز،