رودار

لغت نامه دهخدا

رودار. ( نف مرکب ) رودارنده. در تداول عامه، بیحیا. بیشرم. شوخ. شوخ دیده. شوخ چشم. وقح. رجوع به رو و رو داشتن شود.

جمله سازی با رودار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جاودان باشی که چون صید حرم آسوده اند در پناه دولتت خلق جهان از گیرودار

💡 آب ششپیر آمد این آتش ازان افروخت میر تا میان آب و آتش هم نماند گیرودار

💡 رخنه در کوه افکند که؟ کر و فرت لرزه بر چرخ افکند چه؟ گیرودارت

💡 گفتم به دل‌: زمانه چه دارد ز گیرودار خندید و گفت‌: آنچه نیاید به کار ما

💡 از چنگ من، اگر بفلک رفته خصم من روزی که زین کنند پی گیرودار اسب

💡 در این چمن اثر اشک شبنم آینه است که آب شد سحر از شرم‌ گیرودار نفس

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز