کلمهی «رسوم» در فارسی به معنای آیینها، عادتها، مراسم و شیوههای رفتاری پذیرفتهشده در میان یک جامعه، قوم یا گروه است و معمولاً به مجموعه قواعد و الگوهایی اشاره دارد که نسل به نسل منتقل شده و بخشی از هویت فرهنگی مردم را شکل میدهد. رسوم میتوانند شامل رفتارهای روزمره، نوع پوشش، شیوهی گفتگو، آداب مهمانی، آیینهای مذهبی، جشنها، سوگواریها و حتی قواعد نانوشتهای باشند که افراد یک جامعه از آنها پیروی میکنند. این واژه بار معنایی ثبات، قدمت و احترام به سنتها را در خود دارد و نشاندهندهی پیوند میان گذشته و زندگی کنونی مردم است. در متون اجتماعی و تاریخی، «رسوم» اغلب به عنوان ریشه و پشتوانهی فرهنگی یک ملت معرفی میشود و بیانگر نظام رفتاری است که افراد برای حفظ نظم اجتماعی و احترام متقابل از آن پیروی میکنند. همچنین در مکالمات روزمره، هنگامی که گفته میشود «این کار برخلاف رسوم است»، منظور این است که رفتاری انجام شده که با عرف و انتظار جمعی سازگار نیست. از نظر معنایی، این کلمه همخانواده و نزدیک به واژههایی مانند «سنتها»، «آداب»، «فرهنگ رفتاری»، «عرف» و «قواعد اجتماعی» است و همچنان در زبان امروز کاربرد گسترده و معناداری دارد.
رسوم
لغت نامه دهخدا
رسوم. [ رَ ] ( ع ص ) شتری که باقی ماند بر سیر یک شباروز. ( از متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ). آنکه یک شبانه روز بر سیر باقی نماند ( ؟ ). ( از اقرب الموارد ). || ناقه رسوم؛ ماده شتری که نشان سپل او بر زمین ماند از سختی. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ) ( از منتهی الارب ). ناقه ای که نشان سم او از شدت راه رفتن بر زمین ماند. ( از اقرب الموارد ).
رسوم. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رسم. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( از شعوری ج 2 ورق 24 ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رسم در همه معانی اسمی شود.
رسوم. [ رُ ] ( ع اِ ) آیین ها. قواعد. قوانین. ( فرهنگ فارسی معین ). آیین. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). قانون ها. ( از شعوری ج 2 ورق 24 ):
حدیث او معانی در معانی
رسوم او فضایل در فضایل.منوچهری.هرگز پادشاه چون امیر عادل سبکتکین ندیدم در سیاست و بخشش و کدخدایی و دانش و همه رسوم ملک. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 458 ). آن رسوم و آثار ستوده... هیچ جای نیست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 109 ). چنین مردی به زعامت پیلبانان دریغ باشد با کفایت و مناصحت و سخن نیکو که داند گفت و رسوم تمام که دریافته است خدمت پادشاهان را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 286 ).رسوم خدمت پادشاهان باشد که بر رای وی پوشیده مانده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 395 ).
نندیشم از ملوک و سلاطینش
دیگر کنم رسوم و قوانینش.ناصرخسرو.رسوم ستوده او را زنده گردانید.( کلیله و دمنه ).وگر قیصر سگالد رای زردشت
کنم زنده رسوم زند و استا.خاقانی.چو سال آمد به شش چون سرو می رست
رسوم شش جهت را بازمی جست.نظامی.ز آیین مسلمانی بتان را عار می آید
رسوم عشقبازی را بطور برهمن می کن.علی خراسانی ( از آنندراج ).- رسوم عرفیه؛ عادات. ( ناظم الاطباء ).
- || خراجی که ملاک می دهد. ( از ناظم الاطباء ).
- رسوم و آداب؛ آیین ها و رسم ها. آنچه انجام دادن آن در میان افراد جامعه ای جایز شناخته شده و معمول گردیده است. ( یادداشت مؤلف ). || عادت ها. ( غیاث اللغات ). عادات. ( از فرهنگ فارسی معین ) ( از شعوری ج 2 ورق 24 ). عادت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(رُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ رسم، آیین ها، عادات.
فرهنگ عمید
= رسم
فرهنگ فارسی
جمع رسم
( اسم ) جمع رسم ۱ - آیین ها قواعد قوانین. ۲ - عادات. ۳ - دستورها ترتیبات. ۴ - حصه ها بهره ها. ۵ - عوارض باج و خراج. ۶ - وجوهی که از طرف مستوفیان دیوانی از عارضان و ارباب حقوق گرفته میشد جمع رسومات.
تیغی از پیغامبر صلوات الله علیه
ویکی واژه
جِ رسم؛ آیینها، عادات.
جمله سازی با رسوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر آنکه خدمت شاه زمانه کرده بود رسوم و سیرت او دیده و گرفته هنر