ربوده
مترادفها
دزدیده، چپیده
متضادها
بازپسگرفته، بخشیده، داده شده
لغت نامه دهخدا
ربوده. [ رُ دَ / دِ ] ( ن مف ) گرفتار. مجذوب و شیفته:
دیوانه شد دلم که ربودش به غمزه یار
عقلی چنان بجای نباشد ربوده را.کاتبی.- ربوده عشق؛ مغلوب عشق. گرفتار عشق:
که نه تنها منم ربوده عشق
هر گلی بلبلی غزلخوان داشت.سعدی. || گرفته و تاراج شده و دزدیده. ( ناظم الاطباء ). مختلَس. خُلْسة. مسلوب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
در ثیاب ربوده از درویش
کی بدست آیدت بهشت و ثواب.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
(رُ دِ یا دَ ) (ص مف. ) ۱ - دربرده. ۲ - تاراج شده. ۳ - مجذوب.
فرهنگ عمید
چیزی یا کسی که دریده شده، دربرده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - چیزی را با تردستی برداشته و چابکی در برده. ۲ - دزدیده تاراج شده. ۳ - مجذوب.
ویکی واژه
دربرده.
تاراج شده.
مجذوب.
جمله سازی با ربوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این احتمال وجود دراد که در هفدهم و هجدهم دسامبر ۱۹۷۷ آنجلا به همراه سایر گروه ربوده شده به فرودگاه نظامی در شهر بوئنوس آیرس برده شده
💡 متاع خواب را بربوده اند از مردم چشمم مگر بخت بد افکندست سوی من گذار امشب
💡 وی در روزهای اول پس از آغاز اعتراضات به حمله مأموران به منزل ربوده و مدتها در سلول انفرادی و تحت شکنجه و بارجویی قرار داشت. شلیک تیر هوایی در سلول از جمله شکنجههایی بود که علیه وی اعمال شد.
💡 ولی این خواجه با یکدست هم گوی زمین در کف گرفته هم ربوده گوی فضل و دانش از اقران
💡 اگرت رمیده گفتم، نشدم خجل، که بودی و گرم ربوده گفتی، نشدی غلط که هستم
💡 مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده که این سیلاب و این جو را نمیدانم نمیدانم