رال

لغت نامه دهخدا

رأل. [ رَءْل ْ ] ( ع اِ ) بچه شترمرغ. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). بچه یک ساله شترمرغ. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، اَرْوال، رِئلان، رِئالة، رِئال. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). و رئال مشهورتر است. || خَوّدَ رأله، فزع؛ یعنی ترسید، «اقول لنفسی حین خود رألها»؛ به نفس خویش می گویم هنگامی که بترسد. || زف رأل القوم؛ هلکوا. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) صدای خس خس خاصی که در بعض امراض و التهابات قصبه الریه و برونشها و خانه های ششی هنگامی که بریه گوش دهند استماع شود خس خس صدری.
بچه شتر مرغ. بچه یکساله شتر مرغ.

جمله سازی با رال

💡 که در عالم نمی بینم بجز یار وما فی الدار غیرالله دیار

💡 کجاست نادر افشار شهریار بزرگ که شد ز فارس سوی هند و ماورالنهر

💡 تا کی فلک؟ به آل پیمبر جفا کنی ظلم و ستم به عترت خیرالوری کنی

💡 چون مست شد این بنده بشنو تو پراکنده قویثز می کناکیمو سیمیر ابرالالو

💡 صاحب عادل قوام‌الملک صدرالدین که هست صد جهان کامل اندر یک جهان مختصر

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز