ذریعه

مترادف‌ها

وسیله، ابزار، راه، بهانه

لغت نامه دهخدا

( ذریعة ) ذریعة. [ ذَ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث ذریع. || ( اِ ) سبب. وسیله. ( دهار ). واسطه. دست آویز. آنچه بدو بدیگر پیوندند یا به مرادی رسند. ذُرعَة. پیوستگی. || ماده شتر یا اشتری یا اسبی و مانند آن که صیاد در پس آن پنهان شده بر صید تیر اندازد. || حلقه ای که آموختن رمایة را نشانه قرار دهند و تیر از آن درگذرانند. ج، ذرایع.

فرهنگ معین

(ذَ عِ ) [ ع. ذریعة ] (اِ. ) وسیله، واسطه، دست آویز. ج. ذرایع.

فرهنگ عمید

وسیله، دست آویز.

فرهنگ فارسی

ذریعه الی مکارم الشریعه تالیف راغب اصفهانی ( ه. م. ) در علم کلام.
وسیله، دست آویز، رائع جمع

ویکی واژه

ذریعة
وسیله، واسطه، دست آویز.
ذرای

جمله سازی با ذریعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اریش کاهلر در لایپزیگ متولد شد و پسر ارنست کاهلر، یک مفتش تلگراف بود. او در کودکی پس از خواندن کتاب‌هایی دربارهٔ سون هدین که مادرش السا گوتش به او داده بود، دوست داشت که یک کاشف شود. کاهلر جوان به زودی علاقه خود در این زمینه را بر روی علم نجوم متمرکز کرد. او در دوران دبیرستان، یک تز ۵۰ صفحه‌ای دربارهٔ حساب کسری نوشت و امید داشت که ذریعه آن بتواند مدرک دکترا بگیرد. معلمان او اعتقاد داشتند که او ابتدا باید در دروس دانشگاه شرکت کند.

💡 او از کوچک‌ترین اتفاقات ساده، ذریعه‌ای برای شروع بحث‌های بیهوده و ایجاد اختلاف میان اعضای خانواده خود استفاده می‌کرد که بسیار ناپسند بود.

💡 نباید اجازه داد که سوءتفاهم‌های کوچک، ذریعه‌ای برای از هم پاشیدن روابط دوستانه و سال‌ها همکاری صمیمانه میان افراد شود.

💡 برخی سیاستمداران از بحران‌های اقتصادی به عنوان ذریعه‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی خاص خود در دوران انتخابات استفاده می‌کنند که بحث‌برانگیز است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران