دیمی

لغت نامه دهخدا

دیمی. [ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) ( مأخوذ از دیمة عربی بمعنی باران ) خودرو. کشت که بباران آبیاری شود. مقابل آبی. وکشت که آب باران خورد نه آب چشمه و رود؛ مِظمأی، مقابل مسقوی. بخسی عثری. زرع مظمی. زراعت خشکه. ( یادداشت مؤلف ). || مجازاً پیش خود خوانده. تربیت ندیده. بی تعلیم. خودآموخته بی شنیدن از بزرگتری.
- دیمی بار آمدن و یا دیمی بار آمده بودن؛ بی مربی ماندن و از آنرو ادب و رسم و راه ندانستن. بی مربی بزرگ شده بودن. ( یادداشت مؤلف ).
|| به معنی چیزبیخود و دروغین استعمال میشود گویند دیمی گریه میکند یا دیمی اینکار را میکند یعنی بی خود و بی جهت و بی سبب و به دروغ. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).

فرهنگ معین

(دِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - غله ای که فقط با آب باران نمو کرده باشد. ۲ - (عا. ) بی مطالعه، الکی، خود بار آمده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به دیم. ۱ - غلهای است که از آب باران عمل آمده باشد آبیاری نشده. ۲ - بی مطالعه الکی.

ویکی واژه

غله‌ای که فقط با آب باران نمو کرده باشد.
بی مطالعه، الکی، خود بار آمده.

جمله سازی با دیمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با من این را باز می‌بایست گفت تا یکی مستور کردیمیت جفت

💡 چونک حزین غم شوم عشق ندیمیم کند عشق زمردی بود باشد اژدها حزن

💡 ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار ز کویِ ما به طوافی گذر دریغ مدار

💡 شد چو گردون در محیط عشق سرها سرنگون موج دریای قدیمیم از حباب ما مپرس

💡 طریقی قدیمیست و رسمی مؤکد همه کس بگوید چه دانا چه نادان

💡 در ساختار اجتماعی دوران‌های باستان، پیروان ادیان دیگر که در قلمرو دولت‌های اسلامی زندگی می‌کردند، تحت عنوان دیمی شناخته می‌شدند و حقوق مشخصی داشتند.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که وضعیت حقوقی افراد دیمی در جوامع مختلف، بسته به نوع توافق‌نامه‌ها و سیاست‌های حاکمان وقت، بسیار متفاوت و متغیر بوده است.

💡 برخورد با جامعه دیمی در آن دوران تاریخی، همواره یکی از موضوعات بسیار مورد بحث در میان مورخان و متخصصان تاریخ حقوق و سیاست‌های مذهبی بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران