لغت نامه دهخدا
دچار. [ دُ ] ( اِ ) دو چار. دو چهار. ملاقات کردن. رسیدن دو کس بهمدیگر بیک ناگاه و یا بی خبر. ( برهان ). تصادم ناگهانی دو تن بهم. رسیدن به ناموافقی یا جانوری درنده یا امری ناملایم. || ( ص ) گرفتار. مبتلی.
دچار. [ دُ ] ( اِ ) دو چار. دو چهار. ملاقات کردن. رسیدن دو کس بهمدیگر بیک ناگاه و یا بی خبر. ( برهان ). تصادم ناگهانی دو تن بهم. رسیدن به ناموافقی یا جانوری درنده یا امری ناملایم. || ( ص ) گرفتار. مبتلی.
(دُ ) (اِ. ) برخورد ناگهانی، تصادم ناگهانی.
( ~. ) (ص. ) گرفتار، مبتلا.
گرفتار، مبتلا.
* دچار شدن: (مصدر لازم )
۱. گرفتار شدن، مبتلا گشتن.
۲. به درد و مرض یا امری ناملایم مبتلا شدن.
۳. [قدیمی] به شخص ناموافق برخورد کردن.
گرفتار، مبتلا، برخوردناگهانی، دوچهارهم گویند
۱ - ( اسم ) بر خورد ناگهانی تصادم ناگهانی رسیدن به شخصی ناموافق یا جانوری درنده یا امری ناملایم ۲ - ( صفت ) گرفتار مبتلا.
گرفتار
برخورد ناگهانی، تصادم ناگهانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکبود و دوگشتو تا دوگردد سه کردند مرا دچار این ذله
💡 شاید دچار دامن اهل دلی شوی چون آفتاب دست به گرد جهان برآر
💡 بسکه محو جلوهٔ او گشت سر تا پای من حیرتم عکس است اگر گردم دچار آینه
💡 صد فلک انتظار میبالد با که خود را دچار خواهم کرد
💡 تا که روزی دچار هم گشتند قصّه کوتاه یار هم گشتند
💡 چه شود گر به یمن همت تو از قضا را شوم به یار دچار