دنیاپرست

لغت نامه دهخدا

دنیاپرست. [ دُن ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده دنیا. مال دوست. ( ناظم الاطباء ). دوستدار دنیا. ( شرفنامه منیری ). دنیادار. ( از آنندراج ):
نباشیم ازین گونه دنیاپرست
که آریم خوانی به خونی به دست.نظامی.چو بینند کاری به دستت در است
حریصت شمارند و دنیاپرست.سعدی.خورنده که خیرش برآید ز دست
به از صائم الدهر دنیاپرست.سعدی.زر اندر کف مرد دنیاپرست
هنوز ای برادر به سنگ اندر است.سعدی ( بوستان ).ندانست قارون دنیاپرست
که گنج سلامت به کنج اندر است.سعدی ( بوستان ).به من ده که در کیش رندان مست
چه آتش پرست و چه دنیاپرست...حافظ.به از خبث دنیاپرستان ندارم
به یاران آن سرزمین ارمغانی.واله هروی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

دنیادوست، کسی که دنیا و مال دنیا را بسیار دوست دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دنیا را بغایت دوست دارد دنیا دوست.

جمله سازی با دنیاپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سؤالی چند ما را بود زین پیش نه از دنیاپرست از سر درویش

💡 حزین گر می گشودم پرده از کار جم و جامش دل دنیاپرستان را، ز عالم سیر می کردم

💡 دنیاپرست گر به مثل هم چو سنبله بر آسمان پرد نبرد سر ز زخم داس

💡 فکر عقبی نیست صائب در دل دنیاپرست جغد را ویران گواراتر زآبادی بود

💡 هرچه گویم عیب این دنیاپرستان با خود است کار دنیا را نیرزد غیر مشت نابکار

💡 مهر زر هم از دل دنیاپرستان می‌رود سکته می‌گردد به زور دست اگر از زر جدا

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز