دانشجوی
مترادفها
دانشجو، محصل، شاگرد
متضادها
استاد، معلم
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - علم جوینده جویای فضل و معرفت. ۲ - شاگرد مدارس عالی محصل دانشگاه: جمع دانشجویان.
جمله سازی با دانشجوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند نیز اعتراض کرده و اعتصاب غذا کردند. دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه نیز در اعتراض به حمایت از کارگران خوزستان اعتراض کردند و شعارهای «نان، کار آزادی اداره شورایی» سر دادند.
💡 آن دانشجوی بسیار باهوش و پرتلاش، موفق شد در رقابتهای بینالمللی ریاضیات، جایگاه ویژهای کسب کند و افتخار بزرگی برای دانشگاه خود بیاورد.
💡 هر دانشجوی علاقهمند به پژوهش باید پیش از شروع کار عملی، منابع علمی معتبر و کتابهای مرجع را به دقت مطالعه و بررسی نماید.
💡 آن دانشجوی سال آخر رشته پزشکی، با پشتکار فراوان در حال گذراندن مراحل سخت دوران کارآموزی در بخشهای مختلف بیمارستانهای بزرگ شهر است.