خرزه

لغت نامه دهخدا

( خرزة ) خرزة. [ خ ُ زَ ] ( ع اِ ) درز موزه و مَشک و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ). || بخیه. ( دهار ). ج، خُرَز.
خرزة. [ خ َ زَ ] ( ع اِ ) مهره. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( زمخشری ) ( حبیش تفلیسی ). ج، خرزات. || آنچه در رشته کشیده میشود. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ). ج، خرزات. || گیاهی است شورمزه که دانه های مدور آن از سر تا قدم وی منظوم است. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ). ج، خرزات. || مهره پشت. فقره پشت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرزة. [ خ َ زَ ] ( اِخ ) نام آبی مر طایفه فرازة را که بین زمین آنان و زمین بنی اسد قرار دارد. ( از معجم البلدان ).
خرزة. [ خ َ زَ ] ( اِخ ) آنرا نام جایگاهی از نواحی نجد و یمامه گفته اند. ( از معجم البلدان ).
خرزه. [ خ َ زَ / زِ ] ( اِ ) آلت تناسل که آن سطبرو دراز و گنده و ناتراشیده باشد. ( از برهان قاطع ). قضیب. نره. ( از ناظم الاطباء ) ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). شرم مرد. ( یادداشت بخط مؤلف ):
زین سان که... تو میخورد خرزه
سیرش نکندخیار کاونجک.منجیک.بر سیریت کبار کند طنز و مسخره
آن از صغاره خوره بی خرزه کبار.سوزنی.گفت از این خرزه گرچه در بندم
آنچنان خر نیَم خردمندم.سنائی غزنوی ( از فرهنگ خطی ).زندگانّی خرزه قاضی
باد چندانکه دو شود راضی. انوری.

فرهنگ معین

(خَ زِ ) (اِ. ) آلت تناسلی مرد.

فرهنگ عمید

آلت تناسلی مرد که دراز و ستبر باشد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آلت تناسلی مرد (مخصوصا آلت تناسلی ستبر و گنده و دراز ) نره شرم مرد.
آنرا نام جایگاهی که از نواحی نجد و یمامه گفته اند.

ویکی واژه

آلت تناسلی مرد.

جمله سازی با خرزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خبرت هست که در شهر بخارا سی سال خرزه خوردی سبکی خرزه با سوهانی

💡 سوزنی از ابلهی درید بسی مرز کفت بسی مغز... ون بخرزه چون گرز

💡 مرا کر بدر... ن یار باید کرد بزخم خرزه، در... ن فکار باید کرد

💡 نه بهر ورع کم کنم ناحفاظی ورع چه که خود نیست در خرزه زورم

💡 قطب همه خرس است اگر ذوق به خرقه پیر همه خرزه است اگر فضل به دستار

💡 چو شعر گوید آن خورده خرزه حکما فزون ز نوزده من گوه در دهان بیند

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز