حقشناسی
مترادفها
قدرشناسی
متضادها
ناسپاسی، حقناشناسی
لغت نامه دهخدا
حق شناسی. [ ح َ ش ِ ] ( حامص مرکب ) پاسداری حق. صفت حق شناس: پادشاه از حق شناسی در حق این خاندان قدیم تربیت فرماید. ( تاریخ بیهقی ). ملک را سیرت حق شناسی او پسند آمد و خلعت و نعمت بخشید. ( گلستان ).
فرهنگ عمید
۱. خداشناسی.
۲. شناختن حق نعمت و احسان کسی و قدردانی و شکرگزاری.
فرهنگ فارسی
۱ - اعتقاد بحقیقت و راستی. ۲ - خدا شناسی. ۳ - ادای حق کسی قدر دانی.
جمله سازی با حقشناسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرد از وی حقشناسی این سئوال کیستی تو ای زن افسرده حال؟
💡 بیدل ز چشم مردم دور است حقشناسی کوری است خرمن اینجا چون دستهای نرگس
💡 مکن در هیچ کاری ناسپاسی رضا ده در قضا گر حقشناسی
💡 حقگزاری با سخاوت حقشناسی با کَرَم حقپسندی با لطافت حقپذیری با وقار
💡 تو چرا حرمت نمیداری نگاه حقشناسی نبود این در پیش شاه
💡 از زاهدان مپرسید اسرار حقشناسی بیگانگان چه دانند احوال آشنایان