لغت نامه دهخدا
( آفتاب گاه ) آفتاب گاه.( اِ مرکب ) برآفتاب. مشرقه. ( زمخشری ). آفتاب رو. مشراق. بتو. آنجای خانه که بیشتر روز آفتاب بدان تابد.
( آفتاب گاه ) آفتاب گاه.( اِ مرکب ) برآفتاب. مشرقه. ( زمخشری ). آفتاب رو. مشراق. بتو. آنجای خانه که بیشتر روز آفتاب بدان تابد.
( آفتاب گاه ) بر آفتاب مشرقه
آفتابگاه
(قدیم): محلی از خانه که بیشترِ روز، نور خورشید به آنجا میتابد.آفتاب رو. مقابل سایبان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا از مسام خاک به تاثیر آفتاب گاهی بخار خشک جهدگه بخار تر
💡 گه بسوزم پای تا سر زآفتاب گاه افسرده شوم از برف و آب
💡 کوکبان اندر خیال آفتاب گاه بی نور و گهی با نور و تاب
💡 شهسوار تیز تاز شرق یعنی آفتاب گاه جولان از هلالت نعل یکران یافته
💡 گاهی گداخته تنش از تیغ آفتاب گاهی شکافته دلش از ضربت عصا
💡 تا از مسام خاک به تاثیر آفتاب گاهی بخار خشک جهد گه بخار تر