تخریق

لغت نامه دهخدا

تخریق. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک بدریدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دریدن و پاره پاره کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پاره کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ):
مدح تعریف است و تخریق حجاب
فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.مولوی.|| بسی دروغ گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بسیار دروغ گفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) پاره کردن، درانیدن.

فرهنگ عمید

دریدن، پاره کردن.

ویکی واژه

پاره کردن، درانیدن.

جمله سازی با تخریق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وان خیالی باشد و ابریق نی قصد آن دلال جز تخریق نی

💡 مدح تعریف‌ست و تخریق حجاب فارغست از شرح و تعریف آفتاب

💡 و حقیقت اندر تخریق ثبات آن است که ایشان را از مقامی به مقامی دیگر نقل افتد اندر حال از آن جامه بیرون آیند مر شکر وجدان مقام را، و جامه‌های دیگر لباس یک مقام بود و مرقعه لباس جامه مر کل مقامات طریقت و فقر و صفوت را، و بیرون آمدن از این جامه و تبرا کردن، تبرا بود از همه.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
ادریسی یعنی چه؟
ادریسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز