باد فتق

لغت نامه دهخدا

باد فتق. [ دِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرضی است که خایه بزرگ شود. ( غیاث ) ( آنندراج ):
بباد فتق براهیم و غلمه عثمان
بدبه علی موش گیر وقت دباب.خاقانی.رجوع به بادگن و بادگند شود.

فرهنگ فارسی

مرضی است که خایه بزرگ شود

ویکی واژه

ernia

جمله سازی با باد فتق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به باد فتق براهیم و غلمهٔ عثمان به دبهٔ علی موش‌گیر وقت دباب

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز